حرف هایی برای "نه"گفتن...


هجویات نویسی من!

در باب استاد بی سواد !

 

در باب استاد بی سواد !

استادی را شنیدم که جمله طلاب (دانشجویان) از شیوه دراست اوهیچ میوه فراست نگرفته وجماعت طیور تلمیذ از پنجه آزار او رنجه بسیار دیده اند و از دانش دانه خردی نچیده . به زور حضور و جور غیاب , ایشان را اختیار خلاص و فرار از کلاس نبود و پیوسته به کراهت وارد می شدند و به فراحت خارج. و کس را از زهره سوال و بهره مقال نبود که هریک را به سخره می نشاند و مباحثه به مغالطه می کشاند تا به چشمه بی آبی علمش چشم حقیقت جویی باز نگردد.            

         استاد درشت بی مروت را گوی

                                                      باری چو جواب نمی دهی نیش مزن !

و آورده اند که...

 

  ادامه مطلب  
   + مهندس شریف! - ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩

اب را گل نکنید

اب را گل نکنید
بی خودی ول ندهید
در فرودست انگار
خوابگاهیست ((شریف))
یک دوتا دانشجوی زار و نحیف
لخت و بی حال و کثیف
ظاهری مانده به موش
بعد یک سال تمام
دوش می گیرد دوش ...

   + مهندس شریف! - ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩